و تو نمیدانی...
و نمی بینی...
مردنم را بی تو.
برای تو که یه روزی می گفتی هیچ کسی مثل تو دوستم نداره... ولی حالا؟؟؟
و تو نمیدانی...
و نمی بینی...
مردنم را بی تو.
یک سال میگذره از رفتنت و هنوز منتظرم
منتظر واسه حتی یه تلفن در حد احوال پرسی
هنوزم روزی چند بار عکستو نگاه می کنم
هنوزم هفته ای یه بار میرم دم خونت
و به پنجره ای که دیگه پشتش نمیای نگاه می کنم
هنوزم یاد شبایی هستم که به یه بهونه کوچیک میومدم دم خونت و
تو بدون آرایش و با لباس راحتی تو خونت میومدی پایین
و منم به سینه های خشگلت که گردی زیرش رو میشد از شکاف لباست دید،
نگاه می کردم و دستم رو می بردم زیر لباست و تو میخندیدی...
هنوز یاد روزایی میافتم که موهاتو خشک نمی کردی
تا فر بشه و من خوشم بیاد و وقتی می دیدمت
به این فک می کردم که تو خشگل ترین دختر دنیایی
هنوزم یاد وقتایی میافتم که با هم می رفتیم حمام و
تو میخواستی جیش کنی و منو از حموم میکردی بیرون که من نبینم
و من کلی می خندیدم...
یاد وقتی که آهنگ مازیار فلاحی رو میذاشتی که تکرار بشه و
میومدی باهام تو وان حموم و شاید 30 بار این آهنگ رو گوش می کردیم
و تو کل این مدت داشتیم لبای هم رو می بوسیدیم
یاد خنده های از ته دلت میافتم و گریه های صدادارت
یاد وقتایی که میخواستی بری شیراز و میومدم میرسوندمت فرودگاه
بعد که میرفتی، تو پارکینگ منتظر میموندم شاید پروازت کنسل شه
وقتی مطمئن می شدم که هواپیما پریده،
راه میافتادم و تموم طول راه گریه می کردم واسه رفتنت
یاد وقتایی که میخواستی برگردی و هر جور شده بود میومدم دنبالت
تا دلم شاد بشه از دیدنت و هر جور بود یه چیز کوچیک می خریدم برات
راستی....
نمیدونم خبر داری من زندان بودم؟
همه مدت زندانیم
فک می کردم که قراره اعدامم کنن...
خوشحال بودم که می میرم و روحم میتونه بیاد شهرتون
و تو رو بدون اینکه منو ببینی، یه دل سیر تماشا کنم
اگه میشد دیگه واسم مهم نبود اون دنیا کجا میرم...
چون بهشتمو همین جا دیده بودم
کاش میتونستم به یه بهونه ای بیام اونجا و ببینمت
خیابون قصرالدشت
اسمشو خوب یادمه... از برشدم اسمشو
رو نقشه کلی به خیابونتون نگاه می کنم
الان نقشه شیراز رو بهتر بلدم تا تهران.
هر روز زیر لب زمزمه می کنم آهنگی رو که دوست داشتی
هر جا میرم و بهم میگن بخون همونو میخونم...
"از نک مژگان میزنی تیرم چند...
غم عشقت منو از پای افکند"
بعدش یاد لبخندت میافتم و اشکم در میاد...
کاش میتونستی درک کنی که چه دردی دارم...
از نبودت دارم ذره ذره می میرم...
دارم میمیرم بی تو
کاش...
با زخمی عمیق
بر سینه ام
یادگاری از تو...
که لبامون رو هم بود
لخت تو بغلم بودی
میگفتی ادامه بده.... خسته نشو
منم ادامه میدادم
تا جیغ بزنی
بدنت بلرزه بین بازوهام
و محکم خودتو بچسبونی بهم
عاطفه...
هنوز عاشقتم
بوی مرگ دارد می آید
از گهواره ای
که عشقمان در آن آرمیده بود
آخه دلت اومد؟؟؟
چشام ضعیف شدن بسکه گریه کردم تو تنهاییم
دارم جون میدم ذره ذره و هیچکس نمیدونه
دارم خورد میشم زیر بار غصه و نمیبینی
خدایا....
اون که داره خوشبخت میشه....
از زندگی من.... از عمر من بزن
بزار رو عمر اون
تا بیشتر از خوشبختیش لذت ببره
دیگه هیچی ازت نمیخوام
فقط من رو ببر ازین خراب شده دنیا...