تبليغاتX
واسه چشای قشنگت...

واسه چشای قشنگت...

برای تو که یه روزی می گفتی هیچ کسی مثل تو دوستم نداره... ولی حالا؟؟؟

چقدر دارم می میرم.

و تو نمیدانی...

و نمی بینی...

مردنم را بی تو.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:30  توسط بهروز  | 

كاش زير باران جان بدهم.
تو شاد ميشوى براى رفتنم،
خدا اشك ميريزد براى مردنم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 16:29  توسط بهروز  | 

یک سال میگذره از رفتنت و  هنوز منتظرم

منتظر واسه حتی یه تلفن در حد احوال پرسی

هنوزم روزی چند بار عکستو نگاه می کنم

هنوزم هفته ای یه بار میرم دم خونت

و به پنجره ای که دیگه پشتش نمیای نگاه می کنم

هنوزم یاد شبایی هستم که به یه بهونه کوچیک میومدم دم خونت و

تو بدون آرایش و با لباس راحتی تو خونت میومدی پایین

و منم به سینه های خشگلت که گردی زیرش رو میشد از شکاف لباست دید،

نگاه می کردم و دستم رو می بردم زیر لباست و تو میخندیدی...

هنوز یاد روزایی میافتم که موهاتو خشک نمی کردی

تا فر بشه و من خوشم بیاد و وقتی می دیدمت

به این فک می کردم که تو خشگل ترین دختر دنیایی

هنوزم یاد وقتایی میافتم که با هم می رفتیم حمام و

تو میخواستی جیش کنی و منو از حموم میکردی بیرون که من نبینم

و من کلی می خندیدم...

یاد وقتی که آهنگ مازیار فلاحی رو میذاشتی که تکرار بشه و

میومدی باهام تو وان حموم و شاید 30 بار این آهنگ رو گوش می کردیم

و تو کل این مدت داشتیم لبای هم رو می بوسیدیم

یاد خنده های از ته دلت میافتم و گریه های صدادارت

یاد وقتایی که میخواستی بری شیراز و میومدم میرسوندمت فرودگاه

بعد که میرفتی، تو پارکینگ منتظر میموندم شاید پروازت کنسل شه

وقتی مطمئن می شدم که هواپیما پریده،

راه میافتادم و تموم طول راه گریه می کردم واسه رفتنت

یاد وقتایی که میخواستی برگردی و هر جور شده بود میومدم دنبالت

تا دلم شاد بشه از دیدنت و هر جور بود یه چیز کوچیک می خریدم برات

راستی....

نمیدونم خبر داری من زندان بودم؟

همه مدت زندانیم

فک می کردم که قراره اعدامم کنن...

خوشحال بودم که می میرم و روحم میتونه بیاد شهرتون

و تو رو بدون اینکه منو ببینی، یه دل سیر تماشا کنم

اگه میشد دیگه واسم مهم نبود اون دنیا کجا میرم...

چون بهشتمو همین جا دیده بودم

کاش میتونستم به یه بهونه ای بیام اونجا و ببینمت

خیابون قصرالدشت

اسمشو خوب یادمه... از برشدم اسمشو

رو نقشه کلی به خیابونتون نگاه می کنم

الان نقشه شیراز رو بهتر بلدم تا تهران.

هر روز زیر لب زمزمه می کنم آهنگی رو که دوست داشتی

هر جا میرم و بهم میگن بخون همونو میخونم...

"از نک مژگان میزنی تیرم چند...

غم عشقت منو از پای افکند"

بعدش یاد لبخندت میافتم و اشکم در میاد...

کاش میتونستی درک کنی که چه دردی دارم...

از نبودت دارم ذره ذره می میرم...

دارم میمیرم بی تو

کاش...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 17:21  توسط بهروز  | 

تنهایی چند ماه اولش خیلی سخته
بعدش سخت میشه
بعد یکم اذیت می کنه
بعدش عادت میشه
بعدش فراموش میشه
بعدش کم کم وجود دیگران آزار دهنده میشه
دیگه کسی رو نمی تونی تحمل کنی
دیگه حتی خونوادت هم آزارت میدن
خودت میمونی و خودت
با یه دنیا فکر تو
تا آخر عمرم وقت داری بدون مزاحم... فکر کنم بهت
وای که چه حالی میده


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 9:54  توسط بهروز  | 

هنوز هم عاشقم

با زخمی عمیق

بر سینه ام

یادگاری از تو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 11:26  توسط بهروز  | 

هنوزم آرزوی وقتی رو دارم

که لبامون رو هم بود

لخت تو بغلم بودی

میگفتی ادامه بده.... خسته نشو

منم ادامه میدادم

تا جیغ بزنی

بدنت بلرزه بین بازوهام

و محکم خودتو بچسبونی بهم

عاطفه...

هنوز عاشقتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 15:21  توسط بهروز  | 

دست هایم را باز کردم
تا جایی که میتوانستم دستهایم را باز کردم
می خواستم بگویم اینقدر دوستت دارم
فکر کردی می خواهم بگیرمت....
فرار کردی.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 14:37  توسط بهروز  | 

 می ترسم از اینکه
روزی...
یک جایی...
من و تو....
خیلی دور از هم،
...
روز و شب
در آغوش یک غریبه
بی قرار هم باشیم
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 14:31  توسط بهروز  | 

آرام آرم

بوی مرگ دارد می آید

از گهواره ای

که عشقمان در آن آرمیده بود

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 11:34  توسط بهروز  | 

عاطفه من.... بی عاطفه من

آخه دلت اومد؟؟؟

چشام ضعیف شدن بسکه گریه کردم تو تنهاییم

دارم جون میدم ذره ذره و هیچکس نمیدونه

دارم خورد میشم زیر بار غصه و نمیبینی

خدایا....

اون که داره خوشبخت میشه....

از زندگی من.... از عمر من بزن

بزار رو عمر اون

تا بیشتر از خوشبختیش لذت ببره

دیگه هیچی ازت نمیخوام

فقط من رو ببر ازین خراب شده دنیا...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:43  توسط بهروز  |